عبد الجليل قزوينى رازى
302
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
امير احمد حرمتى بود تمام . سعيد قدّاح را عادت بودى كه در ميان سخن بر سبيل طبيبى « 1 » سخنهاى ملحدانه گفتى و ذمّ عرب و مساوى ايشان كردى ، و رسول خداى را چون نام بردى گفتى « 2 » : آن شتربان ما چنين كرد و چنان « 3 » كرد ، اين محمّد دندان او را بشناخت ، و [ اين ] سه لعين « 4 » محمّد دندان و سعيد قدّاح و بو زكريّا شيرهفروش سخن در ميان نهادند و دعوت الحاد را تمهيد مىكردند . محمد دندان سعيد را گفت : تو بزرگ شخصى امّا نصيحت من هاپذير « 5 » و ذمّ اين عرب مكن كه غالب شدهاند ، و عيب محمّد مگوى كه ملوك جهان سر در سر دشمنى او كردهاند ، و تو بدين كار همكار « 6 » كم يا بى و بدين « 7 » طريق مردم را دعوت كم توانى كردن ياران او را كه همه انصاراند و مهاجراند متّهم بكن كه بلا بر سر دولتهاى مردم از ايشان خاست ، بگو كه : همه منافق بودند و بت در بغل نماز ميكردند ، و بتان در سجدهگاه پنهان كرده بودند ، تا ببهانهء نماز بت را مىپرستيدند ، و همه پس ازو برگرديدند و شريعت او بگردانيدند ، و بر خاندان و اولاد او ظلم كردند ، و عمر حجّت فدك بدريد ، و در بر شكم فاطمه زد ، و فاطمه را منع كردند كه بر پدر خود بگريد ، و حسين را سر ببريدند ، و على و فرزندانش را بقبيلهء خود كن زيرا كه ايشان در نقل اين دولت جدّى نكردهاند ، و بگو كه : همه مظلوم و مغصوب بودهاند ، و تو بدين « 8 » مردم در دعوت توانى آوردن و درين همكار بسيار ياوى « 9 » و از ايشان تنى چند را كه از ايشان كارى نيامد بر دست گير چون سلمان و بو ذر و مقداد و خبّاب ، آن ديگران را بمنافقىها دار « 10 » كه چون اين معنى مقرّر كرده باشى ،
--> ( 1 ) - ح د : « طيبت » و مناسبتر است ليكن در سابق سعيد قدّاح را بعنوان « طبيبى » معرفى كرده است و در غياث اللغات گفته : « طيبت بالكسر و حرف ثالث كه باء موحده است مفتوح بمعنى مزاح و خوشطبعى و حلال شدن ، از منتخب ) » . ( 2 ) - ع ث ب م : « و رسول خداى را نام بردى و گفتى » . ( 3 ) - ع : « چنين » . ( 4 ) - ح د : « پس آن هرسه لعين » . ( 5 ) - م : « بپذير » ح د : « فراپذير » براى وجه استعمال « ها » در اين قبيل موارد رجوع شود بتعليقهء 123 . ( 6 ) - همكار همپيشه و شريك را گويند . ( 7 ) - ث : « برين » . ( 8 ) - ع : « برين » يعنى بدين يا برين طريق و همچنين است امر در « درين » آينده . ( 9 ) - ث م ب ح : « يا بى » . ( 10 ) - ث م ب « بمنافقيها دار » و گويا صحيح آنست كه « ها » جزء كلمهء بعدى است . مانند « هاپذير » گذشته .